روز دختر و یلدا خانوم
قشنگ ماماااان دختر نازززززممممم روزت مباررک عشقم


شب تولدت حضرت معصومه برات یه کیک خریدیم و یه جشن سه نفرو نصفی گرفتیم
کلی بهمون خوش گذشت
فردا صبحش هم با بچه های مهد رفتیم اردو 
صبح تا صدات زدم گفتم خانوم گل زود باش باید آماده بشیم بریم اردو فورا از جا کنده شدی و سریع آماده شدی
سوار اتوبوس که شدیم خیلی خوشحال بودی اما سراغ بابایی میگشتی و میگفتی بابا چرا رفت و با ما سوار نشد
همونجا یه دوست جدید پیدا کردی و تمام مدت با هم بازی میکردین 
خداییش فکر میکردم خیلی برام سخت باشه چون اون روز حالم خوب نبود و درد شکم داشتم اما اینطور نبود و اونجا بود متوجه شدم چقدر بزرگ شدی و خودت میتونی مواظب خودت باشی قربونت برم
دو ساعتی رو گذروندیم و برگشتیم تو ماشین با دوستت مرتب حرف میزدی و دوست نداشتی اردو تموم بشه
میگفتی میخوام بمونم 
خدا کنه برای مدرسه رفتنت هم انقدر اشتیاق داشته باشی
نمیدونم برای ترم مهر ثبت نامت کنم یا نه میترسم خسته بشی از طرفی خودت دوست داری بری و خانوم مربی میگفت که حیفه ولش کنیم
تا حالا ۶ تا سوره حفظ کردی با کلی شعر و بازی یادگرفتی
همه رو هم برای داداشی میخونی
داری لحظه شماری میکنی تا متولد بشه بغلش کنی و براش شعر بخونی قربونت برم آجیه مهربوووون داداش





عکسهای اردو و کلی اشتیاق دخملی









روز دختر و یلدا خانوم
